جیگوووری
دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان
همه ی آن چه که دارم خلاصه می شود در یک دفتر سفید که با واژه هایم سیاهش کردم و یک قلب سیاه که با واژه هایم سفیدش همه ی آن چه که دارم کلامیست که واژه های تکراری اش را از نهایت قلبم دوباره تکرار کردم و هزار باره اما نه مثل هیچ کس تکراری خالی از جنس عادت همه ی آن چه که دارم کاغذهای سفیدیست که خوب سیاه شد و قلب سیاهی که خوب سفید شد فکرش را که می کنم می بینم من بهترین آفریده ام چون خوب است همه ی آن چه که دارم ... ! (پیوند)
پیوند نوشت (۱) : رنگ مهم نیست . خوب رنگ کردن مهمه ... پیوند نوشت (۲) : دوستانی که تولدم رو تبریک گفتید و نگفتید ازتون ممنونم . خوشحالم یا ناراحت یا احساس خاصی ندارم ؟ خودم هم نمی توانم بفهمم . از خانه برای خرید کارت شارژ بیرون می زنم اما انگار دوست دارم خودم را سورپرایز کنم . پیاده می روم و به مغازه های خالی از مشتری نگاه می کنم . سورپرایز اول آن لاک سبز رنگی است که سبزیش چشمم را می نوازد . از فروشنده می خواهم برایم بیاورد . عطر هم خوب است . می گوید عطر های من با گارانتی است . از بوی عطر باربری خوشم می آید . می گویم تسترش را به می خواهم بخرم اما می گوید ۲۰ میل از تسترش کم شده و می بینم نمی صرفد گرچه می دانم که بوی تستر عطر ها همیشه از خودشان یهتر است اما مجبورا" یک نو اش را می خرم . بیرون می آیم . اول دکور مشکی مغازه ی شلوار فروشی چشمم را می گیرد و بعد یکی از شلوار جین هایش . از فروشنده می خواهمش اما سایز من ندارد . اضافه وزن هم گرچه کم باشد اما گاهی اوقات حرص آدم را در می آورد . یک مدل دیگر نشان می دهد . لیوایز است . خوشم می آید . می پوشم . خوب است . آن را هم می خرم . از مغازه که بیرون می آیم روی شیشه ی سوپر مارکت کنار مغازه تبلیغ آلبوم کما ۲ از حمید عسگری را می بینم . آن را هم می خرم . کیفم را نگاه می کنم . پولم ته کشیده است پس دیگر نمی توانم بیش تر از این خودم را سورپرایز کنم . از این همه سورپرایز ذوق می کنم و به طرف خانه حرکت می کنم تا برای خرید کارت شارژ پول بردارم . امروز ، ۱۳ آبان ، روز تولد من است . تولدم مبارک ! نه می خوای ستاره باشی نه می خوای ازم جدا شی چیزی از دلم نمونده بهتره تو هم نباشی (پیوند)
پیوند نوشت (۱) : هههههههههییی روزگار !!! پیوند نوشت (۲) : بارووووووووووووووووون می آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآد . جیـــــــــــــــــــــــــــــــغ . من می رم بارون بازززززززززززززززززیییییییییییی بهم لبخند زد . بهش لبخند زدم . احساس کردم که یه حسی ته دلمو می لرزونه . احساس کردم که تو عمق نگاهش یه دنیا حرفه . احساس کردم خودشه . خیلی دوستش داشتم . دوست داشتم برم بغلش کنم و بهش بگم دوستت دارم . آخه خودش بود . نگاهش همون بود که من می خواستم . با خودم گفتم کاش می شد باهاش ازدواج کنم . اونوقت همیشه به چشاش نگاه می کردم و همیشه مثل همون لحظه ی اول دلم می لرزید . اون جوری همیشه پیشم بود . باز هم دیدمش . اونم دوستم داشت ... دیگه واقعا می خواستم کنارم باشه . به مامانم که گفتم اما قبول نکرد . هر کار کردم گفت نه . گفتم مامان جون باهاش زندگی می کنم . می آد پیشم . تواتاق خودم . فقط همونجا . بیرون هم نمی آد . این که آس و پاسه مهم نیست . مهم نگاهشه . مامان اما از عاشقی من چیزی نفهمید . هر کاری کردم قبول نکرد . پاشو کرد تو یه کفش و گفت : نه ! هیچ وقت نمی ذارم گربه بیاری تو خونه ! اونم اون گربه ی سیاهو ! بلاگفا را دوست دارم چون من را یاد خودم می اندازد . بلاگفا را دوست دارم چون امکان نظر خصوصی در آن هست و هر روز ۲۰ نظر خصوصی نصیبم می کند و اگرچه نظر های عمومی ام به لطف دوستان از ۱۰ بالاتر نمیرود باعث دل خوشی ام می شود . بلاگفا را دوست دارم چون اولین پل اتصالی و ارتباطی من با دوستان خوبی چون شما بود . بلاگفا را دوست دارم چون در صفحاتش از اسم من زیاد استفاده کرده است . بلاگفا را دوست دارم چون احساسم را با خودم و خودش و خودتان تقسیم می کند . بلاگفا را دوست دارم .
یه بنده خدایی برام یه نظر خصوصی گذاشته مبنی بر این که من خیلی از دل ها رو شکوندم و خیلی از خونه ها رو خراب کردم و ... ! برام خیلی خیلی عجیب بود و می خوام که خودش رو معرفی کنه و نظرش رو که نصفه بود کامل بذاره و ادامه بده تا منم بدونم به چه جرمی محاکمم کرده پیش خودش و تو خیالاتش . من چه قاتل خونخواری بودم خودم خبر نداشتم . نکنه این قضایای بعد از انتخابات هم تقصیر منه ؟ و حتی هولوکاست ؟ شاید هیتلر باشم یا ... ؟ باز هم گلویم درد می کند . صدایم ۳ رگه شده ، از ۲ رگه هم گذشته . باز هم گوشم سوت می کشد . دوست دارم موقع کنسرت ها جیغ بکشم اشکالی دارد ؟ چرا بعضی ها چپ چپ نگاهم می کردند دیشب ؟ اگر در ردیف اول باشی و جیغ بکشی و انرژیت را خالی کنی یعنی هنوز بزرگ نشده ای ؟ زشت است که یک ترانه سرا جیغ بکشد و دست بزند و ترانه های مورد علاقه اش را هم صدا با خواننده فریاد بزند ؟ باید مثل بازیگر ها و خواننده های کناری ام ساکت می نشستم ؟ مثل او که داشت منفجر می شد از احساس فریاد کشیدن اما آرام دست می زد تا کلاسش پایین نیاید چون یک هنرمند بود یا مثل آن یکی که وانمود می کرد احساساتش فقط در غالب چند قطره اشک است که باید آرام با گوشه ی دستمال پاکشان کند ؟ به نظر بچه می رسم ؟ کسانی که ردیف اول می نشینند باید متین باشند ؟ علی رغم میل قلبیشان ؟ شاعر یا هر چیزی که هستم به کنار . اول از همه پیوند هستم و جیگووری . یک جیگووری هم در این مواقع حساساتش را پنهان نمی کند . اصلا حرف ها و فکر های بقیه مهم نیست . مهم این است که خودم بودم و خودم هستم . بله مهم این است .
نگاه های عاشقانه ات می خواباندم عصبانیتت بیدارم می کند دعواهایت میسوزاندم و بوسه هایت خنکای لذت بخشی را به روحم می بخشد . چه کار کنم با تو ؟ نه این دل کنده می شود و نه این سر راضی . بگو چه کنم ؟ در این برزخ چه کنم ؟ (پیوند)
پیوند نوشت : چه عجیب و غریب است این عشق ! سر کلاس هر چقدر اومدم فعال باشم و هر چیز رو که جواب می دادم استاد انگار نه انگار که من هستم و دارم بالا پایین می پرم تا ببینتم استاد پیرزن که احتمالا ترشیده هم هست خیلی بده هاااااااااا انقلاب را ندیده بودم . دوست هم نداشتم ببینم . اما بالاخره هفته ی پیش به لطف استادان مجبور شدم که مشرف شوم . نسخه هایی پیچیده بودند که فقط در انقلاب می شد پیدایشان کرد . انقلاب یک خیابان یا میدان یا یک جای خیلی بزرگ است و خیلی کثیف که حکم ناصر خسرو را (برای یافتن کتاب و نه دارو) دارد . شگفت انگیز ترین قضیه این است که یک اسکناس ۵۰ تومانی خیلی بزرگ در انقلاب هست ! تا چشم کار می کند در آن جا آدم وجود دارد . سرشار است از بو های مختلف غذا که گرچه شاید ابتدا هوس انگیز باشد اما کم کم زیر دل آدم می زند و آدم دوست دارد یا فرار کند و از شر آن بو ها خلاص شود یا بالا بیاورد . پر است از دست هایی که گاه و بیگاه جلوی انسان سبز می شوند و می خواهند برگه های تبلیغاتی باد کرده ی شان را به ریش آدم ببندند یا صداهایی که می گویند بیایید از ما کتاب بخرید یا یکی بخر دو تاببر یا کتاب های مرغوب را از ما بخواهید یا ... و پر است از متلک های ریز و درشت . از ورژن ۱ تا ۱۰ و یا بالاتر و ... انقلاب پر است از کتاب فروشی هایی که بیشتر شبیه دستگاه های کمپوت سازی انسان (مثل مترو) است ! انقلاب ریسینگی است برای تاکسی های سبز و زرد و اتوبوس های تند و کند رو که با هم در آن شلوغی کورس می گذارند و مجال رد شدن از خیابان را به عابرین پیاده نمی دهند . انقلاب ...
پیوند نوشت : دوستی که من رو محکوم کرد نظر داد اما من نمی دونم اگه من دل کسی رو شکستم و اون اومده دل یکی دیگه رو شکسته این وسط به من چه ربطی داره این شکستگی ها ؟
پیوند نوشت :
!
. بعد ۱ ساعت شاید یه نگاهی به من هم می انداخت
. فقط هر چی پسر ها می گفتن رو گوش می داد و چه غلط بود و چه درست تائید می کرد
. اونم با یه لبخندددددد و .... ![]()
![]()
. اونم از نوع این شکلیش
!
پیوند نوشت : فقط لامکان یادم بود . مرسی دوست خووووووووووووووووووووووووووووووووووبم ![]()

| Design By : Peyvand |
